لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت یازده :
بی اون چی لاوین؟!
اون نامرد جای سالم تو بدنت نگذاشته؛ دختر تو کوری؟ نمی بینی به چه روزی افتادی؟!
من چطور تو رو دست اون گرگ بسپارم؟ سهیل...
اگه من بگم برو سهیل نمی زاره دخترجون!
***
فضای اتومبیل تاریک و در سکوتی وهم انگیز فرو رفته بود؛ آریا بی حرف و با اخمی ترسناک بر چهره پشت فرمان آرام سمت خانه می راند و هر از گاهی زیر چشمی نگاهی به من می انداخت!
توان اینکه بروی صندلی بن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیاز
1اینجا جوری دیگه یا قصه حال کردم خدایی این پارتت ستاره داشت
۳ هفته پیشنسیم
1اخ الهی دلم کباب که چه عرض کنم جزغاله شد برا این دختر بازم خوبه راضی جون هست کمکش کنه✌🏼🖤
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
راضیه چه عرض کنم کل کاراکترهای رمان هواشو دارن 😄
۵ ماه پیشنازنین
4انشاالله ممنونم مطمئن هستم که قراره این رمان هیجان و عشق را به رگ هام تزریق کنه
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
امیدوارم از لحظه لحظه ی مطالعه اش همین حس رو دریافت کنید قشنگممم😘
۵ ماه پیشباران
3چقدر آخه آریا کراشه فقط خدا کنه آخر رمانم با لاوین بمونه اگه نمونه افسردگی میگیرم بخدا🙂😑🤣🤣😂
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
از آریا کراش تر تو راهه....😉
۵ ماه پیشنازنین
1نویسنده جان از حالایی استرس گرفتم خدا کنه اریا اخرش از کاراش پشیمون بشه و بهم برگردن مگه نه؟
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
استرس نگیر قشنگم همراهم باشید با کمک هم رمان رو به جاهای خوب میبریم 😎😎✍️
۵ ماه پیشبلک
5ببین عزیزم ، میدونم دختره یجورایی مریض و وابسته شده و با اینکه قلم زیبایی داری ولی به شخصه چون فمینیست هستم اگه دختره تا آخر همین طور بمونه واقعا عصبی میشم و حرص میخورم و امیدوارم تو این شخصیت دختره رو تغییر بدی
۵ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممم 💖 هنوز اول قصه ایم عجله نکنید
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیاز
1آریا از این به بعد شخصیتش خاکستری شد یعنی نویسنده با هوش،سرشارش آریا رو گنگ و نامفهوم گذاشت تا خواننده دچار دوگانگی بشه خویه یا بده؟؟